پرتغال نصفه ...
این پرتغال ها هر قدر هم خوشمزه باشن، فقط نصفه خوردنشون مزه میده ...
مبل هر قدر هم گرم و نرم باشه، فقط رو نصفش نشستن مزه میده ...
دست پختت هر قدر هم خوشمزه باشه ، با تو خوردنش مزه می ده ...
فیلم هر قدر هم دیدنی باشه ، با تو دیدنش مزه می ده ...
دو روز خانه نیستی ... انگار من هم نیستم ... انگار خانه ای در کار نیست ...
شکلات من ... چراغ همیشه روشن
گلدون ...
چند ماه پیش که دو تا از دوستامون رو خونمون دعوت کرده بودیم یک گلدون برامون آوردن. قبل از اون گاهی گل می گرفتیم که برای یه مدتی - یکی دو هفته ای - دووم می آورد، گل مصنوعی هم داشتیم. اما خب این اولین گیاه زنده بود. خیلی نگه داری خاصی نمی خواست. لااقل نه به اندازه ی ماهی های قرمز سفره ی هفت سین که شیش هفت ماهی دووم آوردن و عوض کردن آبشون و تمیز کردن آکواریوم و ... پروژه ای بود برای خودش.
چند وقتی بود گلدونه پژمرده شده بود. نمی دونم آبش کم بود یا نورش - فکر کنم نور. به صرافت افتادیم تر و تازه بشه. سعی کردیم مرتب بهش آب بدیم، هرروز که از خونه می ریم بیرون پرده رو باز کنیم که وقتی نیستیم آفتاب بگیره. امروز که رفتم سراغش دیم کلی تر و تازه شده. کلی برگ جدید. شاید دو برابر قبل. خوبه آدما غیر خودشون موجودات زنده ی دیگه ای هم توی خونه داشته باشن. جدا از افزایش حس طراوت خونه مسئولیت پذیری رو هم زیاد می کنه.
حجاب ...
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
شروع ...
شروع خیلی مهمه . اولش اگه خوب نباشه، تا آخر یه جای کار می لنگه. شروع خوب هم فقط مهم نیست. شروع درست مهمه. حتی اگه خوش آیند نباشه.
یه چیز خوب ...
زن و شوهر بودن خوبه ... قشنگ هم هست ... اما اینکه زن و شوهر رفیق هم باشن خیلی قشنگ تره ...
امواج ...
خوب نیست آدم همه جا تسلیم بشه، اما گاهی دیگه خسته می شی از تقلا کردن، خودت رو می دی به امواج ...
اهل ریسک ...
یه رابطه ی معکوسی وجود داره بین اهل ریسک بودن و سن و سال. هرچی مسن تر می شی کمتر جرأت ریسک کردن داری ...
قشنگ ...
گاهی تو اوج خستگی و سرشلوغی و کلافگی ، یه متن ، یه نوشته، یه جمله، یا حتی یه نگاه همه ی خستگیت رو در می کنه. بهت امید میده و انگیزه ... آی قشنگه اون لحظه ... آی قشنگه ...
from a Turkish guy!
when Shariat cuts your finger it doesn't hurt brother ! it doesn't hurt,
you only says الحمدلله …
نمای خانه ی ما ...
بچه که بودم یکی از جالبترین صحنه
های طبیعی که در برنامه های مستند می دیدم ماجرای تولد بچه لاکپشت ها بود. اینکه
مادرها به ساحل می اومدن و گودالی می کندن و تخم ها رو توی اون گودال ها دفن می
کردن و روش خاک می ریختن و بعد به دریا برمیگشتن. چند وقت بعد هم از زیر خاک بچه
لاکپشت ها از زیر خاک بیرون می اومدن.
موقعی که این رو می دیدم هیچ وقت
فکر نمی کردم روزی از پنجره ی خونمون بتونم همچین صحنه ای رو زنده ببینم!
اینجا که اومدیم نمای خونه ای که
اجاره کردیم دریاچه ای نسبتاً بزرگه که دورش چمن کاریه. به خاطر آب و هوای فلوریدا
عملاً هر جا زمین رو کمی بکنی به ماسه می رسی و اینجا هم بعضی گوشه های دریاچه چمن
نداره و جاش ماسه است. دیروز لاکپشتی رو دیدیم که از دریاچه بیرون اومد و چاله ای
کند و تخم ریزی کرد. بعد از اینکه روی چاله ها خاک ریخت هنوز به دریاچه برنگشته
بود که دو تا کلاغ اومدن و خاک ها رو کنار زدن و تخم ها رو برداشتن. نمی دونم چیزی
باقی گذاشتن یا نه، اما اگر گذاشته باشن باید منتظر دیدن صحنه ی تولد بچه لاکپشت
ها هم بود بزودی ...
ادامه مطلب
نظرات ()