اخبار صحیح !!!
تو خبر رسمی مملکت داره از نمایشگاه فناوری لیزر می گه ، بعد اولش با این شروع می کنه که " اتمهای نور هر کدام به یک سو می رن" !!!!!!!!!!!
آخه هویج، به جهنم اون سواد و مدرکت که باهاش استخدام شدی، از صبح تو نمایشگاه بودی، از یکی از اونها می پرسیدی این نور چیه ؟! خیر سرت خبرنگاری ...
سانسور خوب است ...
چند وقتی بود که وقتی لب تاپ ام روشن بود ، یه هو یه پنجره ی اینترنت اکسپلورر باز می شد و می رفت به یه صفحه ی تبلیغاتی در مورد فایننس . خیلی سعی کردم از شرش خلاص بشم. اسکن ویروس و spyware و این چیزها هم با آپدیت روز جواب نمی داد .
الآن چند روزه دیگه علاوه بر صفحه های فایننس صفحه هایی می آره که عموماً فیلتر شدن و مربوط به سایتهای مستهجن هستن.
فکر کردم خدا رو شکر که ایران این سایت ها رو فیلتر کرده، اگه فیلتر نبود فکر کن چقدر ضایع بود ، یه هو سر سمینار هفته ی دیگه ام ، جلو کلی استاد و دانشجو یه صفحه باز می شد اونم به چه سایتی ...
یکبار هم شده این فیلترینگ برای ما مفید واقع شد .
پی نوشت : من هر روشی بلد بودم رو سعی کردم نشد. آنتی ویروس و آنتی اسپای به روز شده هم چیزی پیدا نکرد. کسی روشی جز تعویض ویندوز بلده ؟ (هی می خوام روشن فکر باشم و به صورت افراطی کلاً کوچ نکنم به لینوکس . هی نمی شه !!! )
Can you speak english ؟
نشسته بودیم توی ماشین داشتیم مدارکمون رو چک می کردیم که بریم پست. دیدم یه مرد تو مایه های قیافیه ی هندی داره از توی پیاده رو دست تکون می ده. نگاه کردم بهش، گفت can you speak english ؟ گفتم Yes و شیشه رو کشیدم پایین ببینم چی می گه. شروع کرد به انگلیسی توضیح داد که تبعه ی پاکستانه و با دوستانش به ایران اومده که حالا اونها رو گم کرده اونها هم به شهر دیگه ای رفتن، پاسپورتش رو به سرعت نشون داد، نتونستم اصل بودنش و اینکه مال خودشه یا نه رو متوجه بشم. گفتم چرا به سفارت مراجعه نکرده. گفت رفتیم و گفتن برگردید پاکستان ولی ما پول نداریم و با تماس با پدرم در پاکستان هم او گفته که 5 روز طول می کشه تا برات پول بفرستم. حالا هم چیزی نخوردیم و گرسنه ایم . بعد هم به زن چادری با روبنده ای به همراه یک بچه در پیاده رو اشاره کرد که گفت زن و بچه اش هستن. خلاصه پول می خواست ...
راستش من قانع نشدم، بهش گفتم که این مورد معمولی نیست و فکر می کنم برای این موضوع باید به سفارتشون مراجعه کنند و مطمئناً اگر قانونی وارد کشور شدند راهی وجود داره از طرف سفارت که مشکلشون حل بشه. اما اون تأکید داشت که سفارت گفته برگردید و کمکی هم نکرده! من هم عذر خواهی کردم و گفتم به نظرم مراجعه به سفارت بهترین کاریه که می تونن بکنن.
نمی دونم من تصمیم درستی گرفتم یا نه، اما یک چیز رو مطمئنم، اگر او دروغ می گفت و گدا بود از نوع خارجی اش، که متأسفم برای کشورمون که نه تنها از این نوع گداهای محترم در کشور پرورش دادیم که حالا گدا وارد هم می کنیم، اگر هم واقعاً راست می گفت، متأسفم برای کشورش که هموطنشون که قانونی وارد ایران شده رو اینجوری باهاش برخورد می کنن و گشنه بدون پول در شهر غریبی که حتی زبان ما رو هم بلد نیست رهاش کردن با زن و بچه .
امیدوارم تصمیم درستی گرفته باشم ...
بحران اقتصادی ...
چند وقتی بود که برام در مورد تبعات ورشکستگی بانکها سؤال ایجاد شده بود. کامنت یکی از دوستان توی گودر در این رابطه باعث شد تا برم کمی در موردش مطالعه کنم و از چیزایی که فهمیدم یه مقدار بنویسم. چیزهایی که می نویسم از اطلاعاتیه که از چند مقاله تحلیلی ، سایت Fedral Deposit Insurance Corporation و همینطور سایت ویکی پدیا است.
FDIC یک مؤسسه مالیه که در سال 1933 توسط کنگره ی آمریکا برای بیمه کردن سپرده ی مردم در بانکها افتتاح شد. اینکار با هدف جلب اعتماد مردم برای سرمایه گذاری در بانکها بود. در حال حاضر FDIC حدود 8200 بانک و مؤسسه ی اعتباری رو بیمه کرده . FDIC در حقیقت به نوعی پشتیبان فعالیتهای اقتصاد خصوصی و در عین حال عاملی برای اعتماد مردم به فعالهای خصوصی اقتصادیه.
در آمریکا در سالهای 2007 تا 2009 حدود 65 بانک ورشکست شده اند که روی هم حدود 55 میلیارد دلار سپرده داشته اند و حل مناقشات ناشی ار ورشکستگی اونها برای دولت آمریکا حدود 17 میلیارد دلار هزینه در بر داشته . البته این فقط در مورد بانکهاست و باید گفت که نسبت به هزینه ای که ورشکست شدن شرکتهای صنعتی داشته هیچ محسوب می شه.
طبق قوانین ایالات متحده معمولاً برای ورشکستگی مؤسسات اقتصادی به دو صورت تصمیم گیری می شود که به chapter 7 و chapter 11 مشهور است.
در وضعیت chapter 7 کلیه ی اموال مؤسسه ی ورشکست شده توسط مؤسسه ای واسطه به فروش می رود و پس از پرداخت دیون مؤسسه به مشتریان، باقی مانده ی سرمایه به صاحبان مؤسسه داده می شود.
در وضعیت chapter 11 مؤسسه به عنوان debtor in possession به فعالیت خود تحت نظارت و رأی دادگاه ادامه می دهد.در حقیقت در این وضعیت خود مؤسسه نقش واسطه ی فروش موجود در chapter 7 را بر عهده می گیرد اما نه اینبار برای فروش بلکه برای ادامه ی فعالیت تحت نظارت دادگاه و بر اساس پروپوزال تصویب شده.اگر مؤسسه با روشهای chapter 11 نتونست بدهی ها رو پرداخت کنه و اگر اموال مؤسسه از بدهی ها کمتر بود و همه ی بدهی ها پرداخت نشد ، کلیه ی حقوق صاحبان مؤسسه ی ورشکسته از اونها سلب شده و این حقوق به مؤسسه ی جدید تأسیس دیگری واگذار میشه. انتخاب و نظارت بر کار این مؤسسه ی جدید با دادگاه است. در خیلی از موارد طلبکاران می تونن به جای طلب خودشون حقوق تجاری ای رو از بانک یا مؤسسه ی ورشکسته در قالب یک مؤسسه ی جدید بخرن. خیلی از معترضان به chapter 11 معتقد اند این قانون باعث می شه که فعالان غیر متخصص و خرده پا وارد بازار کلان شده و اقتصاد رو به خطر بندازن.
در chapter 11 روشهای مختلفی برای نجات مدیون ، دیده شده. اول اینکه مدیون می تونه با قرض گرفتن از سایر مؤسسات دینهای اولیه ی خودش رو پرداخت کنه و در مقابل به قرض دهندگان اولویت اول رو بده. در حقیقت به نوعی صاحبان مؤسسه یا بانک ورشکسته سهام خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشته و از این طریق کمی از بدهی های خود رو می پردازند. در عین حال، ورشکسته می تونه قراردادهایی رو که در قبال اونها هنوز و یا در آینده تعهد داره رو لغو کنه و البته هیچ شکایتی هم علیه اون صورت نخواهد گرفت . در حقیقت دادگاه هر گونه اعتراضی رو در وضعیت تعلیق نگه می داره و موکول به بهبود وضعیت ورشکسته میکنه . پرداخت دیون گاهی چند ماه و گاهی حتی چند سال طول خواهد کشید.
در chapter 11 که بیشتر برای بازسازی مؤسسه بکار می رود، بدهکار تا 120 روز فرصت دارد که طرح خود را برای بازسازی ارائه دهد. در غیر اینصورت مؤسسات دیگر هم می توانند طرح بدهند و نهایتاً این دادگاه است که طرح برگزیده رو انتخاب می کند.
بزرگترین ورشکستگی تاریخ مالی آمریکا مربوط به Lehman Brothers Holdings Inc هستش که حدود 693 میلیارد دلار بوده و 15 سپتامبر 2008 رخ داده. فعالیتهای این مؤسسه اونقدر گسترده بوده که ورشکستگی اون باعث ورشکستگی و یا فشار اقتصادی شدید به خیلی از مؤسسات همکار غیر وابسته اش هم شد.
اما بریم سراغ سؤال اصلی، یعنی وقتی یک بانک ورشکسته می شه به سر مردم چی می آد ؟
جواب این سؤال رو با یک مثال میدم. نکاتی که در زیر می آد از بیانیه FDIC در مورد ورشکستگی بانک Community Bank of Nevada, Las Vegas, Nevada است :
FDIC یک بانک به نام Deposit Insurance National Bank در همین شهر باز کرد و 30 روز به سپرده گذاران وقت داد تا از طریق این بانک جدید به سپرده های خودشون دسترسی داشته باشن و با برداشت اون در بانکی دیگه حساب باز کنند و پول رو به اونجا منتقل کنند. در این میون البته سپرده های دلالی ، اوراق بهادار و حقوق بازنشستگی منتقل نمی شد. این سپرده ها مستقیماً برای شخص یا دلال فرستاده می شد. در طول این 30 روز همه ی فعالیتهای بانکی سپرده گذاران پیشین همچنان قابل انجام بود و پس از این 30 روز سپرده هایی که هنوز به بانک دیگه ای متقل نشده بودند با چک به آدرس دارنده ی حساب فرستاده می شدن.
به نظر می رسه همه چیز خوب باشه ، اما اصل ماجرا اینجاست :
در موقع ورشکستگی Community Bank of Nevada معادل 1.52 میلیارد دلار دارایی و 1.38 میلیارد دلار سپرده داشت. اما بیمه ی ورشکستگی طوری بود که 4.2 میلیون دلار از این سپرده ها مشمول بیمه نمی شدند و بنابر این FDIC برای افرادی با بیش از 250,000 دلار سپرده وقتی رو معین می کرد تا در مورد سپرده هاشون با FDIC وارد مذاکره بشن و نهایتاً تعیین بشه که چه مقدار از سپرده ی اونها شامل بیمه میشه.
خب واضحه که کلی از مردم در این وضعیت برای مدتی به همه ی پولشون دسترسی ندارن. این شاید به تنهایی مهم نباشه، اما وقتی شما خبر ورشکستگی بانکتون رو بشنوین دیگه به اینکه همین الآن همه ی پولتون رو می خواین یا نه فکر نمی کنین، هر چه زودتر برای برداشت همه ی پولتون اقدام می کنین و این دقیقاً همون چیزیه که باعث می شه سیستم به سرعت از حالت تعادل خارج بشه.
البته طبعات اقتصادی این به همینجا ختم نمیشه و این یک زنجیره است که در خیلی جاهای دیگه هم تأثیر می گذاره. برای مثال در کنار بحران اقتصادی آمریکا که این 2 سال خیلی ازش شنیدیم بحران دیگه ای به نام subprime mortgage crisis وجود داره که در سال 2007 خودش رو نشون داد و نوعی بحران شدید در بازار مسکن در آمریکا بود و ارتباط تنگاتنگی با بحران اقتصادی داشت. بخش زیادی از تأثیر بر زندگی مردم ناشی از وقوع بحران در بازارهای جنبی مثل مسکن، خوراک، پوشاک، درمان و ... است . شاید به زودی در این مورد هم کمی مطالعه کنم و برداشتهام رو بنویسم.
برداشت من : راستش خیلی از نتیجه گیری خوشم نمی آد چون من خیلی سواد اقتصادی ندارم، برای همین اسمش رو گذاشتم برداشت من:
چیزی که فرق عمده ای رو بین ایران و آمریکا نشون می ده ساختار فعلی اقتصادی ماست. بانکهای اصلی کشور دولتی هستند و ساختار یکپارچه ای هم دارند و بانکهای خصوصی هم توانایی اجرای محدودی دارند و بنابراین خیلی تأثیرگذار نیستند. در صنعت هم متعاقباً اکثر صنایع هنوز یا کاملاً دولتی هستند و یا با نظارت مستقیم دولت اداره می شن. این یعنی انگار یک تیوپ بزرگ که هر چند شاید مقاومت خوبی داره اما سوراخ شدن یک بخشش به خالی شدن باد کل تیوپ منجر می شه.
البته مهمتر از این موضوع شایعه و بحث های پیرامون اونه. خطرناکترین اتفاق در وضعیت فعلی همینه که شایعه ای باعث بوجود اومدن بحران در یک بخش نظام اقتصادی بشه و مردم تصمیم به خروج از اون بخش بگیرن. در این شرایط ادامه ی کار اون بخش اقتصادی فقط بحران رو گسترده تر می کنه و شاید تأثیر اون رو به تعویق بندازه اما شدت تأثیر اون رو بسیار بالاتر می بره.
خصوصی سازی ...
سه ماه پیش برای گرفتن مسترکارت از طریق بانک ملی اقدام کردم. توی ایران به دلایل تحریم و غیره بانکها مسترکارت نمی دن، و این میون فقط بانک ملی ظاهراً با یک بانک توی قبرس قرار مداری گذاشتن که این خدمات رو ارائه می دن. برای گرفتن کارت باید دو برابر مقدار مبلغ کارت ودیعه به بانک بدی نصفش برای شارژ کارت و نصف هم ودیعه بلوکه شده در بانک ملی که البته بهش سود تعلق میگیره. علاوه بر اون یه هزینه های اولیه ی دیگه هم میگیرن. خب ما هم به ناچار این هزینه رو دادیم. گفتن کارت 1 الی 1.5 ماه دیگه میاد. گذشت و این مدت شد 3 ماه تا با کلب داد و بیداد ما کارت 2 هفته پیش اومد. امروز تلفن خونه زنگ زد. از بانک بودن.خانم مسئول زنگ زده بود که فردا لطفاً تشریف بیارین برای پرداخت 55 یورو دیگه. گفتند 20 یورو بانک قبرس برای کارت می گیره و ما هم 35 یورو سالانه برای ارائه ی خدمات ! ( هیچ کدام از این دو مورد البته در قراردادی که ما امضا کردیم نبود!!! )
این حکایت حق الزحمه و کارمزد و اینها هم شده قصه ی جدیدی. بانکها سعی می کنند در هر شرایطی که مشتری چاره ای دیگه ای نداره و یا راههای دیگه براش زحمت زیادی داره، حق الزحمه ای تعیین کنند و سود ببرند. از این مثالها بازم هست. مثل پولی که باید بدی بابت نقد شدن چک یک شعبه در شعبه ای دیگه. به نوعی حتی بانکهای دولتی هم سعی می کنند با مردم و مؤسسات رقابت کنند.
فکر می کنم یکی از بزرگترین موانع بر سر خصوصی سازی هم همینه، نظام اقتصادیمون طوری ساخته شده که دولت خودش بزرگترین رقیب مؤسسات خصوصی محسوب می شه و خب طبعاً در این شرایط حالا خصوصی سازی توی این نظام اقتصادی مثل اینه که یک شرکت قدرتمند بی دلیل تمام سهامهاش و قدرت تصمیم گیریش رو به رقبای خرده پاش واگذار کنه. طبعاً شکست بزرگی می خوره!
نمی دونم اما امیدوارم پیش بینی ام خیلی ساده لوحانه و سطحی باشه، اما اگر سیستم اقتصادی اصلاح نشه و خصوصی سازی با این روالی که داره پیش میره پیش بره، بعد از مدتی دولت با شکست اقتصادی ای روبرو می شه که طبعاً برای رفع این شکست سعی می کنه به سرعت طبعات شکست رو از طریق قدرتش به همون شرکتهای خصوصی برگردونه و یا اینکه فشار شکست بر مردم و وضع اقتصادی کشور وارد می شه.
پینوشت : کلاً چند وقتیه علاقه مندیم به اقتصاد زیاد شده. هرچند هنوز خیلی بی سواد محسوب می شم درش.
جوانه ...
ما مردها و شما زنها ...
ما پسرها اگه درس نخونیم باید بریم سربازی . تا سربازی نریم نمی تونیم برای تفریح، کار یا هر کوفت دیگه ای از ایران خارج بشیم . تا سربازی نریم نمی تونیم پاسپورت بگیریم . تا سربازی نریم هزار تا غلط دیگه هست که نمی تونیم بکنیم . خیلی هنر کنیم و پذیرش بگیریم هم ١۵ تومن ازمون می گیرن می گن ۵ سال دیگه اینجا باش !
ما پسرها اگه به هر دلیلی از دانشگاه اخراج بشیم باید بریم سربازی . اگه بریم سربازی ممکنه بفرستنمون مناطق محروم . اگه بریم سربازی ممکنه جنگ بشه بفرستنمون جبهه . اگه بریم سربازی ممکنه کشته بشیم .
ما پسرها زن که بخوایم بگیریم ازمون کار می خوان ( دختره بخواد هم باباش بی کار نمی ذاره ! ) ، پول می خوان (دختره بخواد هم باباش بی پول نمی ذاره ! )، خونه می خوان ( دختره بخواد هم باباش بی خونه نمی ذاره ! ) و البته کارت پایان خدمت هم می خوان ( دختره بخواد هم باباش می گه برو سربازی بعد بیا ! )
شما دخترها چی ؟ درس نخونین هم مهم نیست . لیسانس رو که دیگه همه دارن . توام می گیری یه جوری . لیسانس رو که گرفتی تازه اگه از تو خود دانشگاه شروع نکرده باشی می زنی تو کار صفا سیتی . جایزه ی مدرکت از باباهه پول می گیری می ری دبی ای ترکیه ای ... از لحظه ای که برای پاسپورت اقدام کنی ١ هفته بعد دستته . ١ قرون هم لازم نیست بزاری وثیقه .
شما دختر ها یه هو وسط فوق لیسانس حال می کنین اپلای کنین ،کاراتون رو می کنین و بعدم می رین . حتی انصراف هم نمی دین . ول می کنین می رین . به همین راحتی . اخراج که سهله .
شما دختر ها که می خواین شوهر کنین ، می گن قیافه داره ؟ ( پسر بخوادت اونم مهم نیست ! ) ، دور کمرش چنده ؟ ( پسره بخوادت اونم مهم نیست ! ) ، خیلی بخوان سختگیری کنن می گن درس خونده ؟ ( منظورشون لیسانسه ، بیشترش اهمیت نداره ! )
اونوقت حقوق مساوی می خواین ؟
هر وقت سربازی واسطون اجباری شد ، هر وقت تو فرهنگ مملکت جا انداختین که همونقدری که مرد باید واسه خرجی خونه تلاش کنه زن هم باید بکنه . همون قدری که لازمه مرد خونه داشته باشه زن هم لازمه ، همون قدری که مرد لازمه کار داشته باشه زن هم لازمه و هزارتا همون دیگه ،هر وقت برای جامعه جا انداختین که اگه مرد رفتگر داریم ، باید زن رفتگر هم داشته باشیم ، بعد حقوق مساوی حقتونه .
پینوشت ١ : برنارد شاو یه جمله ی مشهوری داره ، میگن یه بار توی یه مهمونی ای نشسته بوده یه زنی داشته خیلی از خودش و تحصیلاتش تعریف می کرده ، به زنه بر میگرده می گه خانمها دو دسته اند ، اونهایی که زیبا هستن و اونهایی که می رن دانشگاه ... خودم : یه استثنا هایی هم هست البته 
پینوشت ٢ : ١ ماهه دارم به هر دری می زنم یه راه پیدا کنم پاسپورتم رو زودتر بگیرم ، از صد جا نامه می خواد و کلی وثیقه . اونوقت جوانه ٣ سوت گرفت . خب خداییش زور نداره واست ؟ ای روزگار ...
کاربردهای اقتصادی نظریه ی بازی ها در مدیریت پروژه
دیروز و امروز با جوانه توی یه کارگاه اقتصادی شرکت کردیم . کارگاه رو حامد معرفی کرده بود و اسمش هم "کاربردهای اقتصادی نظریه ی بازی ها در مدریت پروژه" بود . هر چند نفری 150 تومن برامون آب خورد که تو شرایط مالی فعلیمون کم پولی نیست اما خب ، یه جورایی می ارزید . مدرس دوره دکتر علی دادپی بود که دکتری اقتصادش رو از دانشگاه ویسکانزین آمریکا گرفته و الآن هم مدرس دانشگاه ایالتی کلایتون هستش. راستش برخلاف تقریباً تمام حدود 30 شرکت کننده ی دیگه من و جوانه بیشتر جنبه ی ریاضی و نظریه ی بازی این کارگاه برامون جذاب بود که ثبت نام کردیم . به همین دلیل دیروز که بیشتر تعریف های اقتصادی مطرح بود خیلی برامون ایده آل نبود که البته این اصلاً بخاطر جنبه ی اقتصادی بحث نبود بلکه بیشتر بخاطر جو قالب کارگاه بود که همه جز ما دو نفر از صنایع مختلف و بنگاه های اقتصادی مختلف بودن و خلاصه حسابی در معامله و فایننس و بورس و غیره حرفه ای و بهمین دلیل هم بحث بیشتر به سمت مورد علاقه ی اونها می رفت . اما امروز خوب بود. یه جورایی برعکس شده بود، جنبه ی علمی و ریاضی ماجرا رفته بود بالا و حالا ما دو تا کلی با استاد کل کل می کردیم و بقیه بیشتر ناظر بودن . در کل کارگاه خیلی مفیدی بود ، علاوه بر اینکه با یک سری مفهوم های پایه ی اقتصادی آشنا شدیم تونستیم کلی چیز هم در مورد نظریه بازی یاد بگیریم که مدتها بود دنبال منبع خوبی برای این کار می گشتیم . جنبه ی اقتصادی کلاس هم باعث می شد تا مثالهای خیلی خوبی برای مبانی نظریه بازی و کاربردهاش زده بشه ، گاهی از طرف استاد و گاهی از طرف افراد دیگه ی کلاس که حالا داشتن درک می کردن مثلاً فلان جا اگه این اتفاق افتاد به این دلیل بوده یا اگر در فلان معامله فلان کار رو می کردیم بهتر بود به این دلیل.
چند تا نکته ی جالب در کلاس:
1. بعضی از این حضراتی که توی کلاس بودن اونقدر معلوم بود پولدارن که به جوانه به می گفتم فکر کنم فلانی یک فاز عسلویه رو خریده! جوجه ترینشون دیگه یه پسر کمی از ما بزرگتر بود که مدیر قراردادهای بین المللی یکی از شرکتهای توابع شرکت نفت بود .
2. وقتی دیدگاه های افراد دیگه در مورد درس دیده می شد بیشترین چیزی که به ذهن می رسید این بود که اقتصاد ایران بخصوص در سطح معاملات خصوصی به شدت غیر علمی یا بهتره بگم بدون اتکاء به علم و بیشتر با اتکاء به تجربه و روشهای سنتی اداره می شه . مثلاً برام خیلی جالب بود که در حالی که به قول خود استاد توی آمریکا کلی استاد اقتصاد دارن بر پایه ی نظریه ی بازی به شرکتهای بزرگ سرمایه گذاری مشاوره میدن اما در ایران این آقایونی که اینجا بودند که در مجموع صاحب یا اداره کننده ی سرمایه ی هنگفتی هم بودند تقریباً هیچ کدوم حتی اسم نظریه بازی رو هم نشنیده بودن و قبل از کلاس حداکثر اطلاعاتشون در مورد نظریه بازی این بود که " اون یارو که فیلم ذهن زیبا رو در موردش ساختن ، اون این نظریه رو گفته " این رو البته به عنوان مسخره کردن نمی گم ، اتفاقاً به نظرم خیلی خوب بود که آدم 60-70 ساله ای که معلوم بود هر ساعت کارش می تونه چند صد هزار تومن حداقل ارزش داشته باشه 2 روز کامل از 8 صبح تا 6 بعد از ظهر به این کلاس اومده بود تا پایه های ریاضی نظریه ای در مورد کارش یاد بگیره که با اینکه کارش همینجوری هم لااقل از نظر درآمد فعلاً خیلی موفقه می خواد یاد بگیره چه جوری می شه این رو هم در کارش داخل کنه . این یعنی لااقل افرادی هستن که با وجود سن زیاد و روش سنتی و موفقشون می خوان روشهای مدرن رو وارد تجارت و اقتصاد بکنن .
3. خیلی بستگی داره همه چیز چطور پیش بره اما اگر همه چیز خوب پیش بره و بر وفق مرادمون ان شاء الله ، بدم نمی آد ادامه تحصیلم رو در یه زمینه نزدیک به اقتصاد البته با ابعاد بیشتر عددی و ریاضی پیش ببرم ؛ بخصوص اکونوفیزیک که البته متأسفانه هنوز خیلی رایج نیست .
پی نوشت :
پیرو پست قبلیم، جوانه مثال خوبی زد که بدم نمی آد نقل کنم . گفت به آدمهای این کلاس نگاه کن ، بعضی هاشون چند میلیارد سرمایشونه و خیلی هم دیگه انتظار ادامه ی زندگی ندارن بخاطر سن و سالشون ، یه اتفاق کوچیک توی کارشون اونم در شرایط پر ریسک اقتصادی می تونه تمام محصول یک عمر زندگیشون رو نابود کنه که قطعاً تا الآن برای بعضی هاشون پیش اومده . اما اونقدر احساس جوونی می کنن و امید به آینده دارن ، که اومدن برا همین چند سال آینده هم یه چیز جدید که احتمالاً براشون خیلی هم سخته رو یاد بگیرن شاید بتونن پیشرفت بیشتری بکنن. تا وقتی آدمهایی مثل اینها هستن که اینجوری ریسک می کنن و اونجوری زمین می خورن و اینجوری پا میشن و با امید ادامه می دن ، کسایی مثل من و تو عمراً اجازه نداریم واسه سختی های خیلی کوچیک زندگی که فقط به نوعی نوسانات شرایط محیطیه و تازه چیزی رو هم ازمون نگرفته و حتی اگه گرفته بود هم احتمالاً کلی وقت داشتیم برای جبرانش احساس پیری بکنیم و یا بگیم بریدیم ... این خستگی ها فقط بخش کوچکی از فرآیند بزرگ شدنه ...
پیری ...
بی شعور ...
ساعت 1 شب بخیر گفتم و رفتم بخوابم ، تا 2 دارم تو تخت وول می خورم اما خوابم نمی بره ، پا می شم می رم سر لب تاپ . سمینار فردام رو کامل کردم پس می رم یه گشت تو دانشگاه ها بزنم . به سرم می زنه برم Minnesota اپلای کنم . deadline اش 15 ژانویه است ، اما خب کار از محکم کاری که عیب نمی کنه ، یه ذره زودتر کارام رو انجام می دم . از قبل همه ی چیزایی که باید آپلود کنم یا بنویسم رو نوشتم . شروع می کنم . تموم که می شه save می کنم و میرم تو سایت دپارتمان یه گشتی بزنم ببینم جز این یارو که بهش ایمیل زدم آدم دیگه ای که خوشم بیاد داره یا نه . همینجوری یه سرک به بخش راهنمای اپلای هم می زنم . یه هو می بینم ............ دپارتمان dedline واسه دانشجوهای خارجی رو گذاشته 15 دسامبر ........ هاج و واج نیگا می کنم ... چی بگم ؟ shit !!!